دنیای عجیب خاندان سلطنتی انگلستان

اهمیت:
بی اهمیتکم اهمیتمتوسطمهمخیلی مهم
Loading...
  • هفزیبا اندرسن
  • بی‌بی‌سی

۹ دقیقه پیش

دایانا

توضیح تصویر،

از پرنسس دایانا تا دوشس کمبریج و ساسکس، از قرون گذشته تا همین امروز زنان سلطنتی مجبور بوده‌اند با باورهای زن‌ستیزانه بجنگند

نخستین مواجهه ما با اشرافیت در دنیای افسانه‌ها اتفاق می‌افتد. شاهزادگان پر زرق و برق و پادشاهان خردمند یا شرور را در افسانه‌ها ملاقات می‌کنیم و از خلال جادوی روایی افسانه‌هایی چون زیبای خفته، چیزهایی درباره زندگی یاد می‌گیریم. بازی‌های سرنوشت را در کودکی، پیش از آن که آن قدری بزرگ شویم تا درک کنیم، از میان داستان‌های شاه و ملکه با تاج‌های طلایی شاهدیم.

بزرگ‌تر که می‌شویم، می‌فهمیم زندگی اشرافی دو لبه دارد. یک سویش فرش قرمزی که پیش پای اشراف پهن است و سوی دیگرش، شهرت خیره کننده و گریزناپذیری که زیر تابش شدید و کور کننده فلاش عکاسان، از بدو تولد آنان را در برگرفته است. قصرهایی که به زندان‌هایی به میله های طلایی می‌مانند.

جذابیت داستان اما به جای خود باقی است. نه فقط چون اعضای خاندان اشراف ما را به یاد دورانی می‌اندازند که اشتیاق سیری ناپذیری به باور هرچه می خواندیم داشتیم، بلکه همانطور که دو رمان جدیدی که درباره خندان سلطنتی منتشر شده نشان می‌دهند، افسانه‌ها هنوز چیزهایی درباره خانواده‌های سلطنتی به ما نشان می‌دهند. چیزهایی به قلم نویسندگانی که به لحظاتی از مسائل خانوادگی و خصوصی اشراف دسترسی داشته‌اند که تاریخ‌نگاران و زندگی‌نامه نویسان با کسب اجازه بدان‌ها دسترسی دارند. این است که درست مانند افسانه‌هایی که در کودکی می‌خواندیم، افسانه‌های شاهان و ملکه‌ها هنوز چیزی برای آموختن در چنته دارند.

نقش همه جانبه‌ای که اشراف در مسیر افسانه‌ها در کودکی ما بازی می‌کنند، به طرزی متضاد و طنزآمیز کارکردش را از دست داده است. این همان چیزی است که در دو رمان «معلم» و «شاهزاده خانم انگلیسی» نشان داده می‌شود. نویسندگان این دو رمان، وندی هولدن نویسنده کتاب‌های پرفروش و کلر مک‌هیو نویسنده‌ای که اولین کتابش را منتشر کرده است، هر دو از کودکی مجذوب اشرافیت بوده‌اند.

وندی هولدن میان عکس‌های متعلق به مادربزرگش از تاجگذاری جورج ششم پدر ملکه الیزابت قد کشید. او می‌گوید آن شخصیت‌ها و آن تاج و تخت پر زرق و برق مرا مفتون خود می‌کردند. همه آن‌ها به چشم من شبیه شخصیت‌هایی بودند که در افسانه‌ها خوانده بودم و از همان وقت بود که می‌خواستم در رمانم حضور داشته باشند. راه را وقتی یافتم که با داستان هیجان انگیز ماریون کرافورد آشنا شدم.

ماریون کرافورد، دختری حرفه‌ای در کار و اهل مسئولیت اجتماعی بود که قصدش تدریس در محله‌های فقیرنشین لندن بود. اما به جای آن به کسوت معلمی دو شاهزاده، الیزابت معروف به لی‌لی‌بت و خواهرش مارگارت درآمد. او تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۱۹۴۸ به مدت هفده سال در کنار آن‌ها بود و پس از نوشتن کتابی درباره تجربیات و دیده‌ها و شنیده‌هایش از خاندان ویندزور و انتشار آن با عنوان «شاهزادگان کوچک»، برای همیشه از خاندان سلطنتی طرد شد.

اینگیلیس

توضیح تصویر،

هولدن معتقد است افشاگری‌های کرافورد با استاندارد امروزی جور و صفحاتش مشحون از نگاهی غیرمنتظره و اثرگذار به ملکه به عنوان دختری نگران و آسیب‌پذیر است

هولدن معتقد است افشاگری‌های کرافورد با استاندارد امروزی جور و صفحاتش مشحون از نگاهی غیرمنتظره و اثرگذار به ملکه به عنوان دختری نگران و آسیب‌پذیر است.

وقتی کرافی ( نامی که برای کرافورد گذاشته بودند) به زندگی دو خواهر وارد شد، آنها اجازه نداشتند لباس‌های خود را کثیف کنند و حد گردش روزانه‌شان در مسیرهای داخل باغ بود. هولدن می‌گوید اما کرافی ایده‌هایی داشت. او شاهزادگان را به دنیای خارج از قصر برد تا زندگی مردم عادی را به آن‌ها نشان دهد. آن‌ها را به استخرهای عمومی و مرکز خریدهای مردم عادی برد. هولدن می‌گوید در حالی که اوج آرزوی دختران هم‌سن الیزابت پا گذاردن به قصر و زندگی اشرافی بود، او از دیدن پله برقی متروی زیرزمینی لندن ذوق می‌کرد و فریاد می‌کشید: پله‌ها حرکت می‌کنند! هولدن نشان می‌دهد تربیت بیش از حد مراقب، چطور می تواند به کودکان آسیب وارد کند.

کرافی دیده بود لی‌لی‌بت و مارگارت یک زندگی رسمی سفت و سخت و ویکتوریایی دارند که در دنیای مدرن جایی ندارد. او فکر می‌کرد این سبک زندگی نه برای شخص آن دو و نه به عنوان اعضای خانواده سلطنتی روش خوبی است. بنابراین آن‌ها را از قصر بیرون آورد و نشانشان داد مردم عادی چطور زندگی می‌کنند. شوخ‌طبعی، خلاقیت و حس ماجراجویی‌شان را که پیش از ورود او سرکوب شده بود، تشویق کرد.

بیشتر بخوانید:

به لطف روش کرافی، زنی که نامش هنوز در محافل سلطنتی معادل خیانت است بود که لی‌لی‌بت نگران و آسیب‌پذیر توانست پرآشوب‌ترین سال‌های تاریخ ملت خود را پشت سر بگذارد. آموزه‌های کرافی، ملکه را در استعفا، تاجگذاری غیرمترقبه والدین و تمامی طول جنگ جهانی دوم هدایت و کمک کرد. این همه برای روایت یک افسانه، درخشان و دراماتیک به نظر می‌رسند اما در عالم واقع و در زمان خودشان ترسناک و گیج‌کننده بوده‌اند.

رمان‌های هولدن در سراسر جهان با تیراژی بیش از سه میلیون نسخه به فروش رفته‌اند. اما «معلم»، نخستین تلاش او برای روایت داستانی تاریخی بوده است. او در حین نگارش این کتاب، تمامی کتاب‌هایی را که سلطنت طلبان از چرخه چاپ و انتشار حذف کرده بودند از کتاب‌فروشی دست دومی به دست آورد و خواند اما به قول خودش، تخیل مهمترین منبع او بود.

مک‌هیو، نویسنده‌ای با سابقه سی سال روزنامه نگاری در رمان خود «شاهزاده خانم انگلیسی»، زندگی و اوضاع آشفته فرزند ارشد ملکه ویکتوریا، شاهزاده سلطنتی معروف به ویکی را روایت کرده است. زنی فعال در عرصه سیاست بین‌الملل که با شاهزاده آلمانی ازدواج کرد و شاه آینده، ویلهلم دوم را به دنیا آورد. هم او که به نوعی جنگ جهانی اول را سبب شد.

انگلستان

توضیح تصویر،

موقعیت ویکی حتی بر مرگش هم اثر گذاشت. تاریخ او را دست کم گرفت و به عنوان شخصیت سلطنتی ناموفق و رقت انگیز قضاوتش کرد. مک‌هیو می گوید در آن زمان هم مانند امروز، با افراد خاندان سلطنتی اغلب خصمانه برخورد می‌شد

مک‌هیو که در لندن متولد شده و در واشینگتن زندگی می‌کند، پدربزرگی داشت که راننده برادر شاهزاده ویکی، شاه ادوارد هفتم در سفری به آزبورن بود. مک‌هیو می‌گوید تصور کنید ویکی شاهزاده بوده و سپس ملکه آلمان شد و بعدتر، بیوه‌ای که در قصری عظیم زندگی می‌کرد در حالی که ار سوی پسرش تحقیر شده بود.

ساندرا نیومن نویسنده، به مک‌هیو پیشنهاد کرد برای نوشتن رمان، به جای ویکی فکر کند. نامه‌هایی که ویکی برای مادرش نوشته بود به مک‌هیو در نوشتن رمان کمک کردند. مک‌هیو می‌گوید خاندان سلطنتی هم بیش و پیش از هرچیز خانواده‌اند. رقابت و هرچیز دیگری که در خانواده‌های دیگر اتفاق می‌افتد، برای آن‌ها هم ممکن است رخ دهد اما با مخاطراتی بیشتر.

این نکته مهم است. هرکدام از ما ممکن است هویتی فارغ از خانواده خود داشته باشیم اما افراد خاندان سلطنتی قبل از هرچیز با تبار خود تعریف می‌شوند و تقریبا غیر ممکن است به هویتی جدا از خاندان خود دست یابند. برای آن‌ها ترتیب تولد و جنسیت، مشخص کننده همه چیز است. مک‌هیو می‌گوید به همین دلایل، ویکی از همان ابتدا جایگاهی مشخص در خاندان داشت. او نه تنها بزرگ‌ترین فرزند بود، که در میان نه فرزند خاندان سلطنتی درخشان‌ترین و تواناترین هم بود. او در کودکی خوش‌بین و رها بود و در سخنرانی‌های علوم شرکت می‌کرد. کتاب‌هایی چون کلبه عمو تام را می‌خواند و نزد پدرش سیاست و تاریخ می‌آموخت.

با این همه قوانین جانشینی حکایت از این داشتند که او هیج شانسی برای به ارث بردن تاج و تخت ندارد. ویکی در عین حال آن قدر توانا بود تا مسیر خودش را پیدا کند. وقتی در هفده سالگی با فردریک سوم امپراتور آینده آلمان و پادشاه پروس ازدواج کرد، در واقع قرار بود نقشه پدرش را برای بردن دموکراسی مدرن به آلمان اجرا کند. گویی از قفس طلایی به قفس طلایی دیگری رفته بود که از اولی بسیار محدودتر بود. مک‌هیو ویکی جذابی را ترسیم می‌کند که درگیر مسابقه سیاسی می‌شود و از خانه به دور می‌افتد.

صحنه‌ای در رمان هست که نمادی از آرزوهای هر شاهزاده‌ای می‌تواند باشد. ویکی به باله فرانسوی دعوت می‌شود و لباسی را می‌پوشد که شاهزاده اوژنی شخصا برای او طراحی کرده است. پیراهنی مجلل با طبقات توری سفید، آراسته به مخمل هلویی و گل‌های پارچه‌ای. وقتی به کاخ ورسای می‌رود گویی وارد گنجی وسیع از جواهرات شده است. او درمی‌یابد که امتیاز خاندانش به ضررش تمام شده چون در حالی که طوری تربیت شده که به انتخاب‌های خودش مطمئن باشد اما از سویی دیگر کسی به او با چنین مقامی حقیقت را نمی‌گوید. او در میان تعاریف و تمجیدهای پدرش، همواره مورد حسادت مادرش هم بود که اغلب مورد سرزنش واقع می‌شد.

موقعیت ویکی حتی بر مرگش هم اثر گذاشت. تاریخ او را دست کم گرفت و به عنوان شخصیت سلطنتی ناموفق و رقت انگیز قضاوتش کرد. مک‌هیو می گوید در آن زمان هم مانند امروز، با افراد خاندان سلطنتی اغلب خصمانه برخورد می‌شد. به نظر مک‌هیو، ویکی شخصیتی درخشان بود که در دنیایی عجیب، زننده و زن‌ستیز تلاش فراوان کرد. مک‌هیو نسبت به ویکی احساس هم‌دلی دارد. از پرنسس دایانا تا دوشس کمبریج و ساسکس، از قرون گذشته تا همین امروز زنان سلطنتی مجبور بوده‌اند با باورهای زن‌ستیزانه بجنگند. مک‌هیو می گوید حالا ما در دنیایی متفاوت زندگی می‌کنیم اما امیدوارم تلاش‌های زنان برای داشتن نقش مثبت سیاسی و خانوادگی به نتیجه برسد.

ماریون کرافورد از خاندان سلطنتی طرد شد اما نباید فراموش کرد که او قریب به دو دهه در خاندان حضور و تاثیر داشت. هولدن می‌گوید این روزها که مردم در مورد حسن نیت و اقتدار ملکه الیزابت در دوران سلطنتش صحبت می‌کنند من همیشه به به کرافی و تاثیر او بر ملکه فکر می‌کنم. مانند هر روایت دیگری، الگوها همواره تکرار می‌شوند. اتفاقاتی که امروزه برای دوشس ساسکس می‌افتند مصداق همین تکرار هستند.

همان طور که مک‌هیو اشاره می‌کند، افراد خانواده های سلطنتی ممکن است به نظر نماد استحقاق و امتیاز به نظر آیند اما در عین حال کسانی هستند که در شرایطی عجیب و غریب و گاهی نابودکننده زندگی می‌کنند. شرایطی که مک‌هیو می‌گوید دوست ندارد در آن قرار بگیرد. هزینه عضوی از خاندان سلطنتی بودن بسیار بالاست در حالی که بسیاری مواقع از آن‌ها استفاده می‌شود. در مقام نویسنده، وقتی شخصیت‌های سلطنتی واقعی را در داستان‌ها می آوریم زندگی عجیب آن‌ها صادقانه و روشنگرانه به نظر می‌آید.

Subscribe
Notify of
0 نظر
Inline Feedbacks
View all comments