رویارویی ایران و روم: شاهنامه فردوسی – قسمت سی و چهارم

رویارویی ایران و روم: شاهنامه فردوسی – قسمت سی و چهارم در مجله ویدیویی توفیدز. حاوی اخبار ایران و جهان، فیلم، ویدیویهای سکس اسلامی و دوربین مخفی و دیگر مطالب سرگرم کننده.

جستجوی سایت
اهمیت:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

X

حمایت مالی اختیاری از کانال دیپ استوریز
https://www.patreon.com/deeppodcastiran
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در این ویدیو از دیپ استوریز دوباره به سراغ داستانهای شاهنامه رفتیم. داستانهای شاهنامه فردوسی از زباترین و پرمعناترین داستانها در تاریخ ادبیات فارسی و همچنین ادبیات جهان هست از داستانهای شاهنامه فردوسی فیلمها و مستندات و همچنین سریالهای زیادی تولید شده است اما شاهنامه فردوسی را تنها نباید برای ایران دانست شاهنامه فردوسی مجموعه ای از داستانهای و قصه های جالب و همچنین حماسی است که میتواند برای بسیاری از ملتها و مردمان جهان جالب آموزنده باشد به همین دلیل در سراسر دنیا انسانهایی را میبینیم که به شاهنامه فردوسی علاقه دارند و شاهنامه فردوسی را ارج مینهند به قول نویسنده بزرگ تریکه، اورهان پاموک، شاهنامه فردوسی دریایی از داستان است.
نا داستانهای شاهنامه فردوسی را از ابتدا آغاز کردیم و تمامی داستانهای شاهنامه فردوسی را دسته بندی و قسمت بندی کردیم که شما میتوانید به راحتی هر کدام از داستانهای شاهنامه فردوسی را تماشا کنید
لُهراسپ با احترامات ویژه تاج پادشاهی بر سر گذاشت و به شکرانه پادشاهی آتشکده‌ای بنا کرد به اسمِ (آذر بُرزین) این آتشکده در خراسان بنا شده بود اما مکان امروزیش دقیقا مشخص نیست. این پادشاه دو پسر داره. یکی (گُشتاسپ) و پسر کوچکتر به اسم (زریر). گُشتاسپ دلیر و نیرومند و جاه طلب بود اما زریر بسیار بردبار و آینده نگر. یک روز در مجلسی گُشتاسپ از پدرش خواست زمام امور مملکت رو به اون بده و خودش فقط به عنوان پادشاهی بسنده کنه. اما لُهراسپ که میدونست فرزند جوانش کم تجربه است، قبول نکرد. گُشتاسپ از پدرش نا امید شد و شبانه به همراه دوستانش به سمت شاه هندوستان رفتند. صبح زود لُهراسپ از این اتفاق ناراحت شد و زریر رو به دنبال برادر بزرگتر فرستاد. زریر در میانه راه گُشتاسپ رو پیدا کرد و بهش گفت: چرا دل پدر پیرمون رو شکستی؟ تاج و تخت رو ول کردی و میخوای بنده شاه هند بشی؟!
گُشتاسپ از شنیدن این حرفها ناراحت شد و دوباره به دربار پدر برگشت. اما حس کرد پدرش هنوز آمادگی نداره که امور رو به فرزند جوونش بسپاره. گُشتاسپ دوباره از دربار خارج شد و اینبار به سمت روم حرکت کرد. سرزمینی که سَلم فرزند فریدون اون رو بنا کرده بود. در روم کسی به گُشتاسپ اهمیت نمیداد و در به در به دنبال شغلی میگشت.
گشتاسپ به دکان آهنگری رفت، آهنگر نگاهی به اندام تنومند گشتاسپ انداخت و فکر کرد برای کار در آهنگری مناسبه اما گشتاسپ فقط با پتک بر آهن ضربه میزد و کارش رو به درستی انجام نمیداد تا اینکه آهنگر هم عذر گشتاسپ رو خواست و اون رو از آهنگری بیرون کرد.
سرانجام مرد نیکوکاری دلش برای این جوان سرگردون به رحم اومد و به گشتاسپ پناه داد. در این دوران قیصر روم قصد داشت برای دخترش، کتایون، دامادی اختیار کنه. رسم رومیان اینطور بود که دختر با دسته گلی از بین خواستگاران رد میشه و هر کدوم رو که پسندید انتخاب میکنه و دست گل رو به دست اون جوان میده. شب قبل از مراسم دختر خواب دیده بود که از دیاری دور دست جوانی به خواستگاریش میاد و دختر دل در گرو این جوان ناشناس میسپاره.
روز مراسم فرا رسید. پیر مرد نیکوکار از گشتاسپ خواست تا با هم به مراسم برن. مراسم آغاز شد و کتایون با گلی در دست از میان خواستگاران گذشت. ناگهان چشمش به گشتاسپ افتاد شبیه همون جوانی بود که در خواب دیده بود به سمتش رفت و گل رو به دست گشتاسپ داد. قیصر وقتی اینطور دید خشمگین شد که دخترش از بین اینهمه جوان نام آور چرا به یک ناشناس گل داده. قیصر دستور داد کتایون و گشتاسپ رو گردن بزنند تا این ننگ از خاندان شاهی بره.
اسقف اعظم به سمت قیصر رفت و گفت: دخترت جرم نکرده. طبق رسم و رسومات پیش رفته. در هیچ کتابی ننوشته که داماد حتما باید شاهزاده باشه بلکه باید از حضار در مجلس باشه. کشتن این دو جوان به نفع دربار شاهی نیست.
قیصر از کشتن هر دو دست کشید اما دستور داد کتایون قصر رو برای همیشه ترک کنه و هیچ حق و حقوقی از خزانه شاهی نخواهد داشت. گشتاسپ و کتایون با هم به خانه پیر مرد نیکوکار رفتند. پیر مرد اتاقی رو برای این زوج جوان آماده کرد گشتاسپ روزها به شکار میرفت و از این طریق زندگیش رو میگذروند.
مدتی گذشت و بزرگ زاده‌ای به اسمِ (میرین) به خواستگاری دختر دوم قیصر رفت. قیصر گفت: دیگه مراسم مثل قبل نیست اگر میخوای داماد من بشی باید گرگی که در بیشه پنهان شده و برای مردم مزاحمت ایجاد کرده بکشی.
میرین میدونست در حدی نیست که گرگ بکشه اما آوازه شکارچی قدرتمندی به اسم گشتاسپ به گوشش خورده بود. میرین به نزد گشتاسپ رفت و گفت: هر چی بخوای بهت میدم فقط جنازه گرگ رو برای من بیار. گشتاسپ شنیده بود که میرین شمشیر سلم رو در اختیار داره قرار شد شمشیر سلم رو به گشتاسپ بده و گشتاسپ به شکار گرگ بره. گشتاسپ به بیشه رفت و گرگ رو به راحتی شکار کرد. دندون های گرگ رو برای خودش گرفت و در ازای شمشیر سلم جنازه گرگ رو به میرین داد. میرین با این جنازه تونست داماد قیصر بشه. قیصر برای دختر سومش هم شرط گذاشته بود گفت هر کسی میخواد با دختر سوم من ازدواج کنه باید با اژدهای کوهستان نبرد کنه. خواستگار دختر سوم هم برای شکار اژدها به گشتاسپ رو آورد و گشتاسپ اژدها رو هم به همین ترتیب . دندون هاش رو کند و جنازه رو تحویل داد.
آوازه گشتاسپ به گوش تمامی اهالی رآورد. گشتاسپ به قیصر گفت: من همسر
___________________________________________________________________________________
اگر طراح هر کدام از طرح‌های استفاده شده در این ویدئو رو میشناسید یا خودتون طراح آثار هستید، به ما ایمیل بزنید تا اسمتون رو به عنوان طراح اعلام کنیم.
If you own any of the arts that we used in this video, or you know the artist of any of them, please contact us via email to give you the credit.
[email protected]

مطالب مرتبط
اپلیکیشن موبایل توفیدز
مطالب دیگر