حکایت عاشق شدن رضا شاه در بهشت

جستجو

حکایت عاشق شدن رضا شاه در بهشت

اهمیت:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
یك آقاى اهل دلى ، به رحمت خدا رفته بود و راهى آن دنیا شده بود . در آن دنیا ، در پیشگاه عدل الهى ، اعمال خوب و بدش را در ترازوى نقد گذاشتند و او را به سبب اهل دل بودنش شایسته ى آن دانستند كه به بهشت برود و فرشته اى از فرشتگان بارگاه كبریایى ، دستش را گرفت تا او را به بهشت ببرد . 
این آقاى اهل دل ، وقتیكه مى خواست وارد بهشت بشود ، متوجه شد كه یك آقاى پیر مرد سپید مویى ، دم دروازه ى بهشت نشسته است و شباهت غریبى به رضا شاه دارد .
با خودش گفت : این آقا چقدر شبیه رضا شاه است !
فرشته گفت : خود رضا شاه اس 
پرسید : مى توانم چند كلمه اى با او حرف بزنم 
فرشته گفت : چرا كه نه ؟ 
آقاى اهل دل ، خودش را به رضا شاه رساند و سلامى كرد و گفت : 
-ببخشید كه مزاحم تان میشوم قربان ! شما توى بهشت چیكار میكنید ؟ 
رضا شاه گفت : والله ! ما تا همین چند سال پیش توى جهنم بودیم ، اما از بس ملت ایران گفته اند ‘ خدا پدر شاه را بیامرزد ‘ به امر الهى ما را به بهشت آورده اند . 
آقاى اهل دل پرسید : خب ، چرا دم در نشسته اید ؟ 
رضا شاه گفت : والله ! از خدا كه پنهان نیست ، از شما چه پنهان ، بیست سال پیش وقتیكه ما وارد بهشت شدیم ، یك دل نه صد دل عاشق یكى از فرشتگان بهشتى شدیم ، اما قانون بهشت این است كه بدون ازدواج نمى توان به وصال هیچ فرشته اى رسید . حالا بیست سال است كه من اینجا ، دم در ، نشسته ام ، و هیچ آخوندى وارد بهشت نمى شود كه صیغه ى عقد مان را جارى كند
!!!!

Subscribe
خبر بده در مورد
guest
0 نظر
Inline Feedbacks
نمایش تمامی نظرات