داستان «خاقان چین»: شاهنامه فردوسی – قسمت بیست و ششم

مجله ویدیویی بدون سانسور توفیدز، حاوی آخرین اخبار ایران و جهان، ویدیوهای طنز سیاسی و دینی، ویدیوهای افشاگرانه و سکس اسلامی، دوربین مخفی و مطالب بزرگسالان 18+، سرگرمی و فیلم.

جستجوی توفیدز

مطالب مرتبط

داستان «خاقان چین»: شاهنامه فردوسی – قسمت بیست و ششم

اهمیت:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

حمایت مالی اختیاری از کانال دیپ استوریز
https://www.patreon.com/deeppodcastiran
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک قسمت بیست و پنحم – داستان کاموس کشانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستان رستم و خاقان چین
پس از اینکه کاموس در نبرد با رستم جانش را از دست داد. سپاهیان توران در غم بزرگی فرو رفتند. خاقان چین که خود را فردی پیروز میدونست احساس حقارت کرد. هنوز کسی نام و نشان دقیق کشندة کاموس رو نمیدونست. در این بین جوانی به اسم (چنگش) از جا بلند گفت: من به انتقام خون کاموس خواهم رفت.
چنگش سلاح در دست گرفت و به میان میدان رفت. فریاد زد و گفت: قاتل کاموس چه کسیه؟ رستم جواب داد: من هستم.
چنگش گفت: نام و نشانت چیست؟ پاسخ رستم کوتاه و هول انگیز بود. رستم گفت: نام من مرگ تو است.
چنگش دیگه صبر نکرد تیر در کمان گذاشت و بر رستم تیر باران کرد. رستم سپری محکم در دست داشت و تیرها بر او کارساز نشد. رستم از جا بلند شد و بر چنگش حمله ور شد چنگش فهمید که در نبرد تن به تن بدون شک شکست میخوره سوار بر اسب شد و از میدان فرار کرد اما رستم به دنبال چنگش به راه افتاد. رستم دم اسب چنگش رو گرفت و اسب و سوار رو نقش بر زمین کرد. رستم شمشیر کشید و چنگش از رستم طلب عفو کرد اما رستم به چنگش رحم نکرد و در دم سر از تن چنگش جدا کرد.
دوباره حال و روز سپاهیان توران بسیار ناگوار شد. رستم تک تک سردارانشون رو به زیر کشیده بود. هومان، بردار پیران تصمیم گرفت به میدان بره و نام و نشان این پهلوان قدرتمند رو جویا شه. هومان به نزدیکی رستم رسید از اسب پیدا شد و ادای احترام کرد. از رستم نام و نشانش را پرسید. اما رستم پاسخی نداد هومان هم واقعیت رو به رستم نگفت و خودش رو سواری از نواحی دور دست معرفی کرد و اصلا نگفت که برادر پیران، وزیر افراسیابه.
هومان به رستم گفت شرط تو برای پایان دادن به این جنگ خونریزی چیه؟ رستم پاسخ داد: قاتلان سیاوش و سایر سرداران ایرانی رو تحویل بدهید. تمامی غنائمی که در این جنگ ها به دست آوردید باید دوباره به سپاه ایران باز پس داده بشه و نواحی اشغالی هر چه زودتر از سپاهیان دشمن خالی بشه. اینها عمده شرایط رستم برای پیمان صلح بود.
هومان گفت: من شرایط تو را برای بزرگان سپاه خواهم برد اما یکبار دیگه ازت درخواست میکنم، نامت را به من بگو.
رستم باز هم پاسخی نداد اما از هومان خواست پیران را نزد او بفرستد. هومان به سمت سپاه توران برگشت شکی در دلش نبود که این پهلوان کسی نیست جز رستمِ زال. خبر و شرایط صلح را برای پیران و خاقان چین برد. پیران سوار بر اسب شد تا با رستم دیدار کند.
خاقان چین که چندان از مشکلات ایرانیان و تورانیان آگاه نبود گفت: آیا درخواست های رستم قابل قبوله یا نه؟ هومان گفت به هیچ عنوان، تمامی کسانی که سیاوش و سرداران ایرانی رو کشتند از نزدیکان و بستگان افراسیاب هستند. شاه افراسیاب هیچگاه قبول نمیکنه عزیزانش رو تسلیم رستم کنه.
در همین حین پیران نزد رستم رسید. از اسب پیاده شد و ادای احترام کرد و از حال و روز زال و کیخسرو و مادرش فرنگیس پرس و جو کرد. پیران گفت شروط تو را برای صلح شنیدم اما شرط های سنگینی گذاشتی. این رو بدون که من فرنگیس و کیخسرو را بزرگ کردم و همواره عاشق مردم ایران بودم تمام تلاشم را کردم تا جنگی بین دو ملت شکل نگیره اما متاسفانه کیخسرو در اولین گام پادشاهی به سمت توران لشکر کشی کرد و من هم فرمان بردار افراسیاب هستم.
رستم گفت: تو همواره برای من قابل احترامی این رو بدون از شروطی که گذاشتم یک قدم عقب نشینی نمیکنم. پیران گفت شرطهایی که گذاشتی خط قرمز افراسیاب هستند از دست من کاری ساخته نیست تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که برگردم و نامه ای برای شاه افراسیاب بنویسم و خواسته های تو رو بهش اطلاع بدم.
رستم پذیرفت و پیران از اونجا خارج شد. پیران نزد خاقان چین رفت شروط رستم رو تکرار کرد و گفت به احتمال زیاد راهی به صلح وجود نداره افراسیاب نزدیکانش رو به این راحتی ها تسلیم رستم نمیکنه. خاقان چین از شنیدن این خبر افسرده شد. شاه هند که به یاری سپاهیان توران آمده بود خاقان چین رو دلداری داد و گفت فردا روز به نبرد تن به تن با رستم خواهم رفت شما هم اطراف من باشید تا در زمان مناسب عرصه رو بر رستم تنگ کنیم.
در اردوگاه ایرانیان گودرز با رستم خلوت کرد و گفت: گول حرف های پیران رو نخور اون فردی دو رو و دروغ زنه. قرار بود جنگی در نگیره و قرار بود پیام صلح ما رو برای افراسیاب بفرسته اما در عوض درخواست نیروی کمکی کرد. رستم گفت من از پیران هراسی در دل ندارم یا مذاکرات ما نتیجه میده یا منم و رخش و گرز سام و سپاهیان تیره روز دشمن که قراره دمار از روزگارشون درآد.
فردا روز خاقان چین سوار بر اسب وارد میدان نبرد شد و به سپاهیان انبوه دستور آماده باش داد. رستم و نیروهایش در مقابل سپاهیان توران صف آرایی کردند. شَنگُل، شاه هندوستان، که خواستار نبرد با رستم شده بود به میان میدان آمد. رستم قبل از درگیری ها با پیران صحبت کرد. پیران به رستم گفت شروط تو را برای بزرگان سپاه گفتم، هیچکدام پذیرفته نشد به ناچار باید بجنگیم. رستم هم به سپاهیانش دستور آماده باش داد.
شَنگُل شاه هندوستان به میدان آمد و رستم رو به مبارزه طلبید. رستم وارد میدان شد. شنگل به حالت تمسخر رستم را سگزی خطاب کرد. رستم به شنگل گفت: چی تو سرت میگذره که با بی شرمی من رو سگزی خطاب میکنی در حالیکه زال نام مرا رستم نهاده است.

اپلیکیشن مویابل سایت

مطالب دیگر