داستان عجیب «دختر جوان» و دو سگ سیاه : چرا او هر شب سگها را تازیانه میزد – هزار و یک شب

جستجوی توفیدز

داستان عجیب «دختر جوان» و دو سگ سیاه : چرا او هر شب سگها را تازیانه میزد – هزار و یک شب

اهمیت:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 رای)
Loading...

دوستان سلام
در این ویدوی دوباره به سراغ قصه های هزار و یک شب رفتیم و به شبی رفتیم که داستانی عجیب در آن تعریف میشود داستان دختری جوان که دو سگ سیاه داشت گویا در ملک بغداد و در عصر هارون الرشید قصری وجود داشت و در این قصر دختر جوانی زندگی میکرد این دختر جوان دو سگ سیاه داشت و هر شب سگ های سیاه را تازیانه میزد و به شدت به آنها خشم میگرفت این حرکت خیلی سایرین و ساکنان بغداد را به تعجب وا داشته بود تا اینکه یک شب خود هارون الرشید به آن قصر میرود و دقیقا این صجحنه ها را میبیند هنگام صبح دستور میدهد تا دختر را بیاورند و از خود و برسد داستان از چه قرار است و چرا این دو سگ را تازیانه میزد و دختر داستان عجیب خود را تعریف کرد
اگر دوست دارید این داستان عجیب از مجموعه قصه های (هزار و یک شب) را مشاهده کنید میتوانید این ویدوی را تماشا کنید

Subscribe
خبر بده در مورد
0 نظر
Inline Feedbacks
نمایش تمامی نظرات