داستان کامل «موش و گربه» اثر عبید زاکانی

مجله ویدیویی بدون سانسور توفیدز، حاوی آخرین اخبار ایران و جهان، ویدیوهای طنز سیاسی و دینی، ویدیوهای افشاگرانه و سکس اسلامی، دوربین مخفی و مطالب بزرگسالان 18+، سرگرمی و فیلم.

جستجوی توفیدز

مطالب مرتبط

داستان کامل «موش و گربه» اثر عبید زاکانی

اهمیت:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...

لینک حمایت مالی کاملا اختیاری از دیپ استوریز:
https://www.youtube.com/channel/UCygb…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

موش و گربه عبید زاکانی

در کرمان گربه ای بود بسیار قوی و تنومند. روزی برای شکار موش به یک شرابخانه ای میره. از قضا در همون موقع یک موشی میره سر خمره شراب و تا میتونه شراب میخوره. انقد میخوره که کاملا مست میشه. بعد شروع کرد تو شرابخونه راه میرفت و داد میزد:
"کو این گربه تا سرشو از بدنش جدا کنم و پوستشو بکنم و توشو از کاه پر کنم."
گربه که اینو شنید چیزی نگفت. چنگ و دندونو به سوهان زد و خودشو آماده یه وعده غذای خوب کرد. یهو جستی زد و موشو به چنگال گرفت.
موش شروع به ناله و زاری کرد و گفت: " ببخشید اشتباه کردم. از سر تقصیر من بگذر." گربه هم اصلا به حرفش گوش نکرد. اونو کشت و خورد. بعدش به سمت مطبخ رفت و شروع کرد دست و صورتشو شست و وضو گرفت. بعد رو به خدا کرد و گفت:
"خدا من توبه کردم. دیگه موش نمیگیرم. به خاطر این موشی هم که امروز شکار کردم دو من نان کفاره میدم تا گناهانم بخشیده بشه." بعد با خدا خلوت کرد و ناله و زاری کرد و اشک ریخت و از خدا طلب بخشش کرد.
یه موشی اون پشت قایم شد و بود این صحنه ها رو میدید. سریعا این خبر رو به بقیه موش ها داد.
گفت: " مژدگانی بدید که گربه توبه کرده و عابد و زاهد و مسلمان شده."
موش ها که این خبر رو شنیدند همه خوشحال شدند و فریاد شادی زدند. بعد هفت نفر از رئیس و کدخداهای موشان با هدایای ارزشمند، برای تشکر از گربه به سمت او رفتند.
به گربه رسیدند و با احترامات فراوان هدایا رو تقدیم گربه کردند. به گربه گفتند این پیشکش ها لیاقت مقامی چون تو را ندارد ولی از این حقیران قبول بفرما.
گربه که 7 تا موش رو دید رو به آسمون کرد. خدا رو شکر کرد و گفت خدایا شکرت که پای وعده و وعید خودت هستی و رزق ما نزد تو محفوظه. من چند روزی روزه گرفتم و نماز خوندم، تو هم اینجوری رزق و روزی ما رو زیاد کردی.
گربه به موشها گفت رفقا یکم نزدیکتر بیاید. موشها با ترس و لرز نزدیک شدند. بعد گربه جستی زد. 2 تا موش رو به یک پنجه، دو تا موش دیگه به پنجه دیگه و یکی رو هم به دندون گرفت. اون دو تایی که مونده بودن سریعا فرار کردند و به نزد موشهای دیگر رفتند. فریاد زدند که چرا نشسته اید؟ گربه 5 تا موش رئیس رو شکار کرد و خورد.
موشها همه لباس سیاه پوشیدند و عذاداری کردند. بعد گفتند به پایه تخت میریم و خبر رو به شاه موشان میدیم.
همه به سمت پایه تخت رفتند و نزد شاه موشان رسیدند. بر او تعظیم کردند و گفتند:
"ای شاه موشان، گربه داره به ما ظلم میکنه. سالی یه دونه از ما شکار میکرد، الان که توبه کرده حرصش زیاد شده و 5 تا 5 تا از ما شکار میکنه."
شاه موشان که اینو شنید بسیار عصبانی شد و گفت:" من جوری این کار گربه رو تلافی کنم که در تاریخ نوشته بشه."
شاه موشان لشکری 330 هزار نفری از موشها فراهم کرد. از خراسان و گیلان و رشت همه سپاهیان رو فرا خوند و آماده نبرد شد. فرمانده سپاه موشها گفت باید پیکی رو به سمت گربه به کرمان بفرستیم. بهش بگیم یا بیا پایتخت و در خدمت شاه موشان حاضر شو یا باید خودتو آماده نبردی خونین کنی.
پیک به سمت گربه رفت و خبر رو به گربه رسوند. گفت شاه موشان قصد جنگ با تو رو داره. یا برو پایه تخت به خدمت سلطان یا خودتو آماده نبرد کن.
گربه گفت من پامو از کرمان بیرون نمیزارم و هرگز به خدمت شاه موشان نمیرم. بعد از اینکه پیک رفت، گربه هم در خفا لشکری از گربه های اصفهان و یزد و کرمان جمع آوری کرد. دو سپاه در بیابان های استان فارس به هم رسیدند. فرمان حمله صادر شد و دو سپاه شروع به جنگ کردند. آنقدر خونها ریخته شد که حسابش از دست دو سپاه خارج شد. فرمانده گربه ها زد به دل سپاه موشان تا خودشو به شاه برسونه. در مسیر موشی ضربه ای به اسب گربه زد و گربه به زمین افتاد. فریاد الله الله در سپاه بلند شد و گربه را در غل و زنجیر کردند. شاه موشان گفت این گربه نادان رو به دار بیاویزید تا عبرت سایرین بشه.
گربه که این سخن شاه موشان رو شنید غیرتش مانند دیگ شروع به جوشیدن کرد. مانند شیری به دو زانو نشست و طناب هایی که به دو دست و پاهاش بسته بودند رو با دندون باز کرد. بعد زد به دل سپاه موشان و همه رو با چنگال و دندون به زمین میزد. لشکر از یک سمت فراری شد، شاه موشان از سمت دیگر پا به فرار گذاشت. تمام سپاه از هم پاشید و تاج و تخت و همه چیزشان به باد رفت.

اپلیکیشن مویابل سایت

مطالب دیگر