نبرد شیده و کیخسرو : داستان های شاهنامه فردوسی – قسمت سی و یکم

نبرد شیده و کیخسرو : داستان های شاهنامه فردوسی – قسمت سی و یکم به همراه اخبار ایران و جهان، فیلم، ویدیویهای سکس اسلامی و دوربین مخفی و دیگر مطالب سرگرم کننده در مجله ویدیویی توفیدز.

جستجوی سایت

نبرد شیده و کیخسرو : داستان های شاهنامه فردوسی – قسمت سی و یکم

حمایت مالی اختیاری از کانال دیپ استوریز
https://www.patreon.com/deeppodcastiran
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینستاگرام کیاوش پارسا:
https://www.instagram.com/kiavash_parsaa/
کتاب مصور دوزخ ضحاک:
https://bit.ly/3b2UOtT
__________________
در این ویدیو از دیپ استوریز دوباره به سراغ داستانهای شاهنامه رفتیم. داستانهای شاهنامه فردوسی از زباترین و پرمعناترین داستانها در تاریخ ادبیات فارسی و همچنین ادبیات جهان هست از داستانهای شاهنامه فردوسی فیلمها و مستندات و همچنین سریالهای زیادی تولید شده است اما شاهنامه فردوسی را تنها نباید برای ایران دانست شاهنامه فردوسی مجموعه ای از داستانهای و قصه های جالب و همچنین حماسی است که میتواند برای بسیاری از ملتها و مردمان جهان جالب آموزنده باشد به همین دلیل در سراسر دنیا انسانهایی را میبینیم که به شاهنامه فردوسی علاقه دارند و شاهنامه فردوسی را ارج مینهند به قول نویسنده بزرگ تریکه، اورهان پاموک، شاهنامه فردوسی دریایی از داستان است.
نا داستانهای شاهنامه فردوسی را از ابتدا آغاز کردیم و تمامی داستانهای شاهنامه فردوسی را دسته بندی و قسمت بندی کردیم که شما میتوانید به راحتی هر کدام از داستانهای شاهنامه فردوسی را تماشا کنید
شاهنامه – قمت سی و یکم – نبرد کیخسرو و افراسیاب
در داستان قبل دیدیم که نبرد یازده رخ اتفاق افتاد فرمانده سپاه ایران گودرز بود و فرمانده سپاه توران، پیران. در این نبرد ایرانیان پیروز شدند و پیران جونش رو از دست داد.
کیخسرو که قصد داشت از ضعف تورانیان استفاده کنه دستور داد سپاه ایران همچنان حالت آماده باش رو حفظ کنه. کیخسرو تمامی نیروهای ایرانی رو فراخواند و در صحرای بزرگی همه سپاهیان با ساز و برگ جنگی دور هم جمع شدند. خود کیخسرو هم لباس رزم بر تن کرد و سوار بر فیل در در راس سپاهیان دیده میشد.
در اون طرف گود در شهر چاچ، افراسیاب با خیال آسوده منتظر نیروهای هم پیمانش بود تا با کمک هم به یاریِ پیران برن. سواری تیز پا به نزد افراسیاب اومد خبر کشته شدن پیران و برادرانش رو به افراسیاب داد. افراسیاب فهمید لشکرش از هم فروپاشیده و از این بابت بسیار افسرده شد. افراسیاب با خشم دستور داد سپاهیان آماده نبرد بشن. انتقام خون پیران و سایر سرداران باید از ایرانی ها گرفته بشه و تا اون زمان آرام نخواهم گرفت.
نیروهای کمکی افراسیاب سر رسیدند لشکر توران آماده نبرد بود. لشکریان به سمت جیحون حرکت کردند تا به ایرانی ها شبیخون بزنند. افراسیاب که خودش پیر میدون جنگ بود فرماندهی قلب سپاه رو بر عهده گرفت. جناح چپ نیرو ها رو به فرزندش شیده داد و جناح دیگر رو به فرزند دیگرش به اسمِ (جَهن). فرماندهیِ گروه دیگه‌ای از سپاهیان رو هم به برادرش (گَرسیوز) داد. افراسیاب نگاهی به آرایش جنگی سپاهیانش کرد و همه چیز در نظرش عالی بودند.
خبر پیشروی نیروهای توران به شاه کیخسرو رسید. کیخسرو دستور داد سپاهیان به سمت جیحون به راه بیافتند. از دور نیروهای تورانی رو دید. چه آرایش جنگی منظمی داشتند. کیخسرو از دیدن این همه سرباز مسلح ترسیده بود تورانی ها در اولین اقدام فراتر از انتظار ظاهر شده بودند. دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند کیخسرو دستور داده بود نیروهای ایرانی در فاصله دورتر خندقی حفر کنند و درون اون آب بریزند.
سه شبانه روز گذشت اما هیچ تحرکی از دو سپاه دیده نمیشد. شیده نزد پدرش افراسیاب رفت و گفت: ای دلاور. تو مرد کارآزموده ای هستی. فرمان حمله رو صادر کن.
افراسیاب فرزندش رو آروم کرد: ای فرزندم. ما هنوز داغ دار پیران و برادرانش هستیم. بذار زمان بگذره تا این حس نفرت و عشقِ به انتقام در وجود سربازان ما هم ایجاد بشه. اون زمانه که طوفان به پا خواهیم کرد.
شیده گفت: ای پدر اگر کار به نبرد تن به تن رسید من حاضرم با کیخسرو نبرد کنم بعد از کشتن کیخسرو شیرازه سپاه ایران از هم میپاشه و ما پیروز میشیم.
افراسیاب هنگامیکه دید فرزندش قصد نبرد تن به تن با کیخسرو رو داره تصمیم گرفت نامه‌ای برای شاه ایران بفرسته. در نامه نوشت: سیاوش بی گناه نبود و به پاس خیانتش کشته شد در ضمن تو خود از خون من هستی. نیروهای ایرانی رو رها کن و به سرزمین آبا و اجدادیت، توران برگرد. جنگ رو به گودرز و طوس بسپار. اگر خواهان نبرد تن به تن هستی، فرزند من شیده آماده نبرد با توست اگر هم دوست نداری، من با همین موی سپید حاضرم باهات نبرد کنم. هر کدام که پیروز شدیم شروط طرف مقابل را میپذیریم تا خون بیشتری ریخته نشه. اگر دوست نداری رزم تن به تن کنی یک امشب رو تحمل کن تا فردا روز تصمیم نهایی گرفته بشه.
شیده پیام شاه افراسیاب رو گرفت و نزد کیخسرو رفت. پیغام خوانده شد. کیخسرو قصد داشت شخصا به نبرد با افراسیاب بره اما اطرافیان جلوش رو گرفتند اونها گفتند افراسیاب پیر و سالخورده است و وعده و عید هایی که بهت داده از روی درماندگیه. اگر قصد نبرد تن به تن داری با فرزند دلیرش شیده وارد میدان شو. کمتر کسی از پس این دلاور تورانی بر میاد.
شاه کیخسرو پذیرفت. شاه به شیده گفت نیازی به اسب و مال و ثروت نداره و چشم طمع به سرزمین دیگران ندوخته، اما حاضره با شیده وارد میدان نبرد بشه.
________________________________________________
اگر طراح هر کدام از طرح‌های استفاده شده در این ویدئو رو میشناسید یا خودتون طراح آثار هستید، به ما ایمیل بزنید تا اسمتون رو به عنوان طراح اعلام کنیم.
If you own any of the arts that we used in this video, or you know the artist of any of them, please contact us via email to give you the credit.
[email protected]

مطالب مرتبط