حکایت «کلاغ و مار» : داستانهای کلیله و دمنه

داستانهای کلیله و دمنه
حکایت کلاغ و مار
در جنگلی به دور از شهر کلاغی زندگی میکرد که لانه‌ای داشت و چند جوجه در لانه زندگی میکردند. در همان حوالی ماری وجود داشت. هر وقت کلاغ از لانه خارج میشد، مار به لانه کلاغ میرفت و جوجه های کلاغ رو میخورد. کلاغ از دست این ظلم و ستم های مار به ستوه آمده بود. روزی رفت نزد یکی از دستان صمیمی‌اش که یک شغال بود.
کلاغ به شغال گفت: دیگه نمیتونم رفتارهای این مار بد سیرت را تحمل کنم. هر روز یکی از جگر گوشه های من را داره شکار میکنه. همین روزها از شرش خلاص میشم.
شغال گفت: چطور میخوای با مار بجنگی؟ تو اگر با این مار بدسیرت درگیر بشی جون خودت را هم از دست خواهی داد.
کلاغ گفت: وقتیکه مار در خواب بود نقشه خودم رو عملی میکنم. میرم سر وقتش و هر دو چشمش رو کور میکنم. اینجوری دیگه نمیتونه جوجه های من رو شکار کنه.
شغال گفت: یک آفریده خردمند هیچگاه چنین کاری نمیکنه! من به تو راهی نشان میدهم که اگر انجام بدی هم مار را نابود کنی هم خودت جون سالم به در ببری.
کلاغ به خردمندی شغال آگاه بود، قبول کرد که به پند و اندرز روباه گوش بده!
شغال گفت: در اوج آسمانها به پرواز در بیا. از صحرا بگذر و خودت رو به شهر برسون. در آنجا زنی رو پیدا کن که طلا و جواهراتش رو کنار دستش گذاشته باشه. بعد برو و با زیرکی طلا و جواهراتش رو بردار. بعد اون زن و اطرافیانش می افتند دنبال تو. در فاصله کم و آروم پرواز کن تا بتونن رد تو را بزنن. هنگامیکه به مار رسیدی، جواهرات را بنداز روی سر مار. وقتی انسانها مار رو ببینن، او را میکشند و دیگه کاری به کار تو ندارند. تو هم راحت به زندگیت ادامه میدی و دیگه خبری از مار نیست.
کلاغ نظر شغال را خردمندانه یافت. به پرواز درآمد و به یک آبادی رسید. دید بر روی بامی، زنی طلا و جواهراتش رو در کناری گذاشته و در حال نظافته. سریع رفت و طلاهای زن رو گرفت. زن با چند نفر دیگه افتادن دنبال کلاغ.
کلاغ طلا ها رو انداخت روی سر مار. انسانها هنگامیکه به مار رسیدند اونقدر بر سرش زدند که مار جون داد و دیگه هم کاری به کلاغ نداشتند. کلاغ با خیالی آسوده به نزد جوجه هاش رفت و میدونست دیگه قرار نیست کسی فرزندانش رو شکار کنه.

اگر دوست دارید داستانهای کلیله و دمنه را بشنوید و با این کتاب زیبا آشنا شوید میتوانید این کانال را سابسکرایب کنید زیرا در این کانال ما به داستانهای کلیله و دمنه و سایر داستانهای کهن ادبیات فارسی میپردازیم. هم داستانهای کلیله و دمنه، هم داستانهای شاهنامه فردوسی و همچنین داستانهای هزار و یک شب
کتاب کلیله و دمنه ریشه در هند دارد که در دوران پادشاهی ساسانیان به ایران آورده شد و کلیله و دمنه به زبان پارسی میانه ترجمه شد. کتاب کلیله و دمنه داستانهایی است که از زبان حیوانات نقل میشود